سلام دوستای عزیز
بالاخره امتحانای این ترم هم تموم شد و یه نفسی کشیدیم . جمعه آخرین امتحانم بود . ناهار خونه مادرم رفتیم . براشون از تهران مهمون اومده بود . نگار خیلی عمو جواد رو دوست داره . از دخترشون هم خیلی خوشش اومد . به طور تصادفی یکی از دوستای خانوادگیمون هم از قزوین اومده بودن . خلاصه حسابی شلوغ بود . نگار هم که عاشق شلوغی و خیلی بهش خوش گذشت .
نگار مدام ازم می پرسه : مامان دیگه درس نمی خونی ؟ مامان مهمونی میریم ؟ و ...
فردا شب یا بهتره بگم امشب (یکشنبه شام ) یکی از دوستای شوهرم رو که مدتی بود قرار بود دعوتشون کنیم خونه ما هستن و یه دختر کوچولو به اسم پریا دارن و نگار از حالا منتظره .
این مدت درد گردنم خیلی اذیتم کرده و قراره برم دکتر متخصص ولی تا حالا که به خاطر امتحانا نرفتم . البته کلا بگم برای دکتر رفتن خیلی تنبلم .
نگار خانومی دوباره خیلی بدغذا شده و واسه خوردن غذا و میوه خیلی اذیتم می کنه و اشکم رو درمیاره . ![]()
همین حالا رفته بود از یخچال دنت شکلاتی آورده بود و پنیر که می خوام بخورم . خلاصه نمی دونم چیکار کرد که دنت رو ریخت رو قالیچه آشپزخون و اومد با قیافه ... به من گفت مامان ریختمش . منم رفتم تمیزکاری کردم و بهش گفتم باید دست و صورتش رو بشوره و بخوابه . البته نه به این ملایمت !
خودش که شبا دیر می خوابید این مدت هم که ما درس داشتیم با ما تا ۱:۳۰ - ۲ نصفه شب بیدار می موند .
این علامتی که روی پیشونیشه ما همون ضربه ای هست که توی پست قبلی نوشته بودم :


ادامه مطلب یادتون نره . رمز همون قبلیه . هر کی نداره بگه ...
[ ]
+ ادامه مطلب در ساعت 1:10 توسط شهرزاد
این مدت حسابی در گیر امتحانا بودیم و نگار جونی هم حسابی کلافه شده بود . آخرین امتحانم جمعه هست . این یکی دو روز نمی خوام درس بخونم . دیگه نگار خیلی نسبت به درس خوندنم حساس شده
خب از حرفای نگار بگم :
هر وقت از موضوعی تعجب می کنه چشماشو درشت می کنه و میگه شاخ در آوردم . انقدر لحن گفتنش برامون جالب بود که دیگه اصلا به مفهومش فکر نمی کردیم . چند روز پیش داشت برام جریانی رو تعریف می کرد و من داشتم گوش می دادم بهش گفتم لابد فلانی شاخ در آورده . جواب داد مگه گاوه که شاخ در بیاره .
دو شب پیش من داشتم درس می خوندم و فردا صبحش امتحان داشتم . نمی دونم چطور شد که اومد گفت من آب هویج می خوام یعنی گفت هویج رو له کن آبش رو به من بده . (من خیلی تعجب کردم چون اصلا اهل میوه و آبمیوه نیست و منو دق میده تا میوه بخوره تنها میوه ای که دوست داره و راحت میخوره خیاره . )
خلاصه بهش گفتم مامان جون من وقت ندارم برو به بابات بگو . خلاصه باباش سریع جوابش کرد و گفت من نمی تونم . خلاصه من بلند شدم و براش درست کردم . بعد باباش که اومد نازش بده ، با يه لحن تندي بهش گفت: ديگه بهم اينو نگو تو كه برام آب هويج نگرفتي ! ![]()
شنبه و دوشنبه دختر پرستارش اومد هم اومده بود و نگار خیلی خوشحال شد . البته چون کلاس چهارمه و امتحان داره زیاد نتونستن بازی کنن.![]()
شنبه که از اداره رفتم خونه دیدم پیشونی نگار کلی قرمز شده . گویا موقع بازی و در حین دویدن با چشم بسته سرش محکم خورده به صندلی . خلاصه یخ گذاشتیم رو پیشونیش . ولی خیلی درد می کرد . بعدش گفت: مامان دیگه نمی تونم نماز بخونم آخه سرم رو که رو مهر میذارم پیشویم درد میگیره ![]()



این نقاشی رو خانومی کشیده و به تقلید از ما به خودش نمره داده !

[ ]
+ ادامه مطلب در ساعت 0:30 توسط شهرزاد
سلام
خب از نگار خانومی بگم که خیلی عاشق بچه های دیگه هست . چیزی که من و شوهرم متوجه شدیم اینه که بیشترین علاقه اش بازی با بچه های دیگه هست حتی پارک هم که می بریمش بیشتر دنبال بچه هاست تا بازی با وسایل.
سه شنبه غروب شوهرم ، نگار رو برد قصر بازي . غروب خواهرم طرفاي خونه ما كاري داشت و يه سر اومد پيش ما . موقع رفتنش نگار كلي گريه كرد كه خاله شيما شب بايد پيش من بخوابه ![]()

این هفته یک روز شوهرم اداره نرفته بود و مونده بود خونه . از اداره که رفتم خونه و ناهار رو خوردیم . شوهرم گفت که نگار بهم گفته : تو رو بیشتر دوست دارم . وقتی شوهرم این حرف رو زد نگار خیلی جا خورد و گفت : تو قول داده بودی به مامانی نگی ! من :
بعد نگار که دید من ناراحت شدم به پدرش گفته بود چرا گفتی من خجالت کشیدم .
خلاصه بعدش گفت تو رو بیشتر دوست دارم . اما من که دیگه می دونستم سر کاریه ![]()
تا حالا هر کی ازش سوال می کرد کی رو بیشتر دوست داری ؟ همیشه یا جوا می داد : مامانی و یا جواب می داد هر دوتا رو دوست دارم . حتی مواقعی که پدرش ازش سوال می کرد . البته من خودم اصلا دوست ندارم که بچه تحت فشار قرار بگیره و مجبور بشه کسی رو انتخاب کنه و خودم هیچوقت ازش نمی پرسیدم . فقط گاهی می پرسیدم مامانی رو دوست داری ؟
اما ایندفعه که فهمیدم ورق برگشته ! نمی تونم کتمان کنم که یه کم حساس شدم
نمی دونم چرا حس و حال نوشتن ندارم . تا حالا ۲ تا امتحان دادم ولی ۳ تای دیگه هم مونده .
[ ]
+ ادامه مطلب در ساعت 13:5 توسط شهرزاد
تقریباْ از زوزی که پست قبلی رو نوشتم نگار جونی سرما خورد و گلو درد و آبریزش داشت . سریع بردیمش دکتر بعد از یکی دو روز سرفه خشک هم داشت ولی دختر خوبی شد و حرف ما رو گوش کرد
و سوپ و مایعات داغ خورد و خدا رو شکر الان خوبه .
پیرو همین جریانات قبلی کلاْ پروژه خوابیدن روی تخت خودش منتفی شد و دوباره به اتاق ما مراجعت کرد
.
این هفته حال و روز خودم هم اصلا تعریفی نداشت آخه دوباره درد گردنم برگشته . ۲روز هم مرخصی گرفتم و خونه موندم . همون شب که قرار بود ۲ روز خونه بمونم به نگار که گفتم فردا اداره نمیرم و پیشت می مونم بهم گفت : چه عجب !
امروز ۱۵ دی تولدمه
.
ازخواهر مهربونم كه صبح باهام تماس گرفت و تولدم رو بهم تبریک گفت و به يادم بود ممنونم . همسرم هم بهم اس ام اس داد و تولدم رو تبریک گفت.
۱۷ دی دومین تولد وبلاگمونه
۲ساله که این خونه مجازی باعث آشنایی ما با شما دوستای خوب و مهربون شده .از خاطرات تلخ و شيرين باهاتون صحبت كرديم و از نظرات خوبتون استفاده كرديم . از همتون ممنونيم و دوستتون داريم .
نگار جون تولد وبلاگت مبارك
اين كيك خوشگلم واسه تولد وبلاگت ![]()
نگار جونم خیلی خوشحالم که تو این وبلاگ خاطرات تو رو ثبت میکنم . امیدوارم همیشه از خاطرات خوب و قشنگ برات بنویسم. خیلی دوستت دارم و از اینکه بخاطر مشغله های زندگی اونجور که باید ، برات مادري كنم ، نمي تونم منو ببخش . عسلم بهم گفته بودي روز تولدم برام نقاشي مي كشي قولت يادت نره ![]()
[ ]
+ ادامه مطلب در ساعت 9:51 توسط شهرزاد
شیرین زبونی های خانومی :
جمعه ناهار خونه مادرم بودیم بعد از خوردن ناهار میگه : ژله ای چیزی ندارین ؟
جمعه صبح نگار گفت مامان منم می خوام کمکت کنم . گفتم فعلا برو بعدا صدات می کنم با هم باقالی پوست کنیم ( منظورم پوست دوم بود ) یه کم کارا رو سر و سامون دادم و تا رفتم کتابم رو باز کنم اومد سر وقتم که بریم پاک کنیم منم برای اینکه یه کم مشغولش کنم باقالی رو گذاشتم جلوش و گفتم بذار یه کم با همین ور بره . ۵ دقیقه نشده بود که باباش از پایین اومد و گفت آخی دختر من داره کار می کنه ! و ادامه داد شهرزاد ، بچه گناه داره خسته میشه . منم جواب دادم ، خودش گیر داده بود . بلافاصله خانومی اومد سر وقتم کتابم رو بست و گفت بسه دیگه بیا با هم پاک کنیم . کمرم درد گرفت .
داشتم با نگار باقالی پوست می گرفتم و تلویزیون نگاه می کردیم و یک شوی رمانتیک داشت پخش می شد ازم پرسید : مامان چرا بابایی تو رو دوست نداره ؟
من : ( برق از سرم پرید ) گفتم چرا اینو میگی مامانی ؟
جواب داد : آخه دست تو رو نمیگیره . تو رو دوست نداره فقط بچه ش رو دوست داره .
من : هاج و واج تر از قبل
.

راستش یه مدته سعی می کنم نگار رو توی تخت خودش بخوابونم . اما حس می کنم می ترسه براش چراغ خواب هم گرفتم اما میگه باید چراغ اتاقم رو روشن بذاری چراغ بیرون هم روشن باشه و خودتم تو اتاق من بخوابی . حالا این مساله هم به مشکل دیر خوابیدنش اضافه شده .
البته این رو می دونم که دیر به فکر جدا کردن اتاق خوابش افتادم . خودم هم به اینکه کنارم بخوابه عادت کرده بودم .
تو مطالبی که در این خصوص بود جستجو کردم . در یکی از مطالب خوندم که مادر نباید تو تخت بچه یا روی زمین ، كنار تخت بچه بخوابه ، چون اين روند با همون خوابيدن بچه در اتاق پدر و مادر فرقي نمي كنه . با اينكه در اين زمينه مطالب زيادي هست ولي من زياد مطالبشون رو كاربردي ندونستم و همونطور كه در خيلي از مطالب و راهكارها بهش اشاره شده بود بهترين چيزي كه مي تونه كمك كنه صبر و حوصله هست ! اينكه كنار تخت بيدار بموني و قصه يا لالايي بخوني تا بچه بخوابه . من كه ديشب چراغ اتاقش و چراغ آشپزخونه رو تا صبح روشن گذاشتم .
خواب کودکان
خواب برای کودک همانند تغذیه لازم و ضروری است. بسیاری از کودکان برای به خواب رفتن مشکل دارند و به موقع نمیخوابند، در کودکان معمولا بیخوابی اوایل شب اتفاق میافتد و به اصطلاح به آن بیخوابی شبانه گفته میشود. احتیاج به خواب در انسانها در سنین مختلف متفاوت است. به عنوان مثال بطور متوسط یک کودک دوازده ساله ، به نه ساعت خواب و یک کودک چهار ساله ، به یازده و نیم ساعت خواب احتیاج دارد.
البته این مسئله بین کودکان با هم در یک سن فرق میکند. کودکی که شبها با آرامش و به حد کافی خوابیده، روز بعد به موقع از خواب بیدار میشود و ا گر به حد کافی نخوابد، صبح روز بعد به علت کافی نبودن مقدار خواب بهانه گیر و کج رفتار میشود و کمتر شاد به نظر میرسد و انرژی کمتری دارد. در بچههای بزرگتر ، به اندازه نبودن خواب شب آنها را خسته حساس میکند و نمیتوانند بر روی درس تمرکز کنند.
عواملی که سبب دیر به خواب رفتن در کودکان میشود
والدین در خواباندن کودک نقش مهمی را ایفا میکنند، حتی عدهای از کودکان تا زمانی که یکی از والدین خصوصا مادر در کنارشان نباشد، به خواب فرو نمیروند. عواملی که سبب دیر به خواب رفتن در کودکان میشود، ممکن است دلایل متعددی داشته باشد. وقتی میبینید کودک شما در به خواب رفتن مشکل دارد، بهتر است به موارد زیر توجه کنید:
- آیا ساعت مشخص و منظمی برای رفتن کودک به تخت وجود دارد؟
- آیا کودک در تخت خود احساس خوبی دارد (به عنوان مثال محیط اتاق خواب برایش مطبوع است؟ خیلی روشن یا تاریک نیست؟ زیاد گرم یا سرد نیست؟ آیا تخت مرتب شده و یا تشک خوبی دارد؟ )
- آیا بچههای متعدد در یک اتاق میخوابند و همدیگر را بیدار نگه میدارند؟
- آیا کودک شما در طول روز مسائلی داشته که فکرش را به طور مداوم مشغول میدارد و وی را هیجان زده میکند و باعث اختلال در خواب میشود؟ (مثال: هیجانات ، دعوا و درگیری ، فیلمهای مهیج و یا تولد بچه دیگر )
- آیا ممکن است سر و صدا زیاد باشد و مانع خواب کودک شود؟
- آیا مهمان آمده و کودک تمایل دارد ترجیحا بیدار بماند؟
- آیا کودک در اتاق وقتی تنها است احساس ترس میکند؟
در کل دلایل متفاوتی میتواند باعث نرفتن به موقع کودک به طرف تخت خود شود.
راه حلهایی برای خواب راحت داشتن کودک
واقعیت این است که برای خوابی راحت داشتن در شب برای کودک تنها یک روش وجود ندارد، راه حلها و توصیههای گوناگونی در این زمینه وجود دارد :
- برای کودکتان زمان خواب با مشورت با خودش تعیین کنید و وقتی به زمان خواب وی نزدیک است به کودک باید حتما فرا رسیدن زمان خواب را یادآوری کنید، آنها به برخورد قاطع شما و یک قرار ثابت برای خواب نیاز دارند.
- سعی کنید برو به اتاق خوابت مثل یک عمل تنبیهی به نظر نرسد و به جای آن میتوانید به کودک بگویید که لازم نیست بخوابی بلکه باید در تخت خودت استراحت کنی، وقتی جنبه اجبار برای خواب از بین برود احساس آرامش و خواب خود به خود به وجود میآید.
- تشویق کودک با صحبت و با عمل ، به این صورت که هر شب به وقت شناسی و در رختخواب رفتن وی جایزه بدهید. جایزه میتواند یک خوراکی ویژه قبل از خواب مثل یک لیوان شیر یا خوراکی که کودک دوست دارد باشد و یا به عنوان تشویق یک لباس خواب نو و قشنگ به او هدیه بدهید.
- میتوانید قبل از خواب با یک عمل مطبوع مثل : قصه گفتن و یا گوش کردن به نوار قصه و یا لالایی روزش را به پایان برسانید. همین طور حمام کردن و ماساژ قبل از خواب و یا تکان دادن کودکان کوچکتر به آرامی ، مفید خواهد بود.
- سعی کنید هنگام خواب ، کودک لباس خواب راحتی بپوشد و اتاق خواب کودک تهویه خوبی داشته باشد و لحافهای سنگین را برای او نگذارید. توجه کنید کودک شما یک محل خواب مطبوع داشته باشد که خوب به نظر برسد مثل یک اتاق شخصی و یا تخت شخصی.
- فعالیتهای بدنی کودک مانند: بازی کردن در پارک، برنامههای ورزشی و ... را در طول روز افزایش دهید. البته باید این بازیها تا غروب ادامه داشته باشد و بتدریج فعالیت کودک را از زمان غروب به بعد کاهش داده و به جای بازیهای پر تحرک ، فعالیتهایی مثل: مطالعه کردن و شنیدن قصه و یا تماشای تلویزیون را جایگزین کرد، باید سعی کرد قبل از خواب بازیهای هیجان انگیز مثل بازیهای کامپیوتری انجام ندهند و یا فیلمهای هیجان انگیز نبیند.
- اگر کودک در شب سخت به خواب میرود به او اجازه خوابیدن در طول روز را ندهید.
- به خاطر داشته باشید مصرف شبانه برخی از مواد غذایی مانند : چای و یا نوشابه ، خواب کودک را کاهش میدهد.
- اگر کودک شما در اتاق خواب خودش میترسد خیلی مهم است که شما ترس او را جدی بگیرید، کودک را آرام کنید و سعی کنید با هم پی به علت ترس ببرید. به کودک این فرصت را بدهید که در مورد مشکل احتمالی و هیجانات یا چیزهای جالبی که در روز برایش اتفاق افتاده با شما صحبت کند، حتی کودک میتواند وقتی در تخت خود دراز کشید از زبان خودش داستانی برای شما بگوید و در مورد این داستان با او صحبت کنید و مطمئن شوید که تخیلات در ذهن او نماند. این مسئله کمک میکند که کودک با آرامش بیشتری به خواب فرو رود.
مقدار لازم خواب برای کودکان در سنین مختلف چقدر است؟
معمولا کودکان و نوجوانان 8 ساعت در شبانه روز میخوابند و مقدار نیاز به خواب در انسانها را نمیتوان به طور دقیق گفت به این دلیل که مقدار خواب بر اساس نیازهای فرد فرق میکند. اما به طور میانگین میتوان گفت: یک نوزاد در 24 ساعت بین 19 تا 20 ساعت میخوابد.
یک کودک 1 ساله معمولا در شبانه روز بین 14 تا 15 ساعت در خواب است، همینطور یک کودک 3 ساله در 24 ساعت به طور میانگین 12 ساعت در خواب است و یک کودک 5 ساله معمولا در شبانه روز 11 ساعت میخوابد و همچنین یک کودک 7 ساله در طول 24 ساعت به طور میانگین 9 تا 10 ساعت میخوابد .
این مطالب رو از سایت رشد http://daneshnameh.roshd.ir/ برداشتم
[ ]
+ ادامه مطلب در ساعت 9:20 توسط شهرزاد





